رو تن زخمی کاغذ
می نوشت از غربت ...
شکوه می کرد ز تنهایی خود ...
می گریست همچون ابر ...
و روان می گشت اشک از چشمش
و چه آرام نوازش می کرد گونه ی کاغذ را قطره های شبنم
کاش می شد امروز یا که شاید فردا ...
می رسید آن گل سرخ
تا قریب تنها ... شاد می شد
می نوشت از دیدار ...

عقربه هاي ساعت رو به مشرق يخ بسته اند. چشمانم سکوت کرده
اند. فقط نيمي از بلور مهتاب در آسمان پيداست و نيمي ديگرش را
ابرها به اسارت بردهاند. دلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم
هواي باريدن با ابرها. در چشمان سبز تو خيره ميشوم و مرغان
بازيگوش نگاهت را به لبخندي شادمانه پرواز مي دهم و خود عاشقانه
بر ساحل چشمانت مي نشينم. تو پلک بر هم ميزني و هر بار فصلي از
خاطره هاي سبز من مرور ميشود. زمان ميوزد و در مسير ثانيهها
خاطرات من کم رنگ مي شوند....

.jpg)
دلتنگیهای آدمی را باد ترانه میخواند
و رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد؟!
اینم تقدیم به تمام مادران ایرانی
روز مادر رو به تمام مادران ایران زمین تبریک میگم
سلام
خوبین؟
اپ امروزم یه جورایی عجیبه.امروز میخوام ادرس سایت شهید اوینی رو بذارم.
میدونین چرا
اخه توی این سایت یه اذان فوق العاده برای دانلود هست
نمیدونین چقدر قشنگه.فکر نکنم تا به حال تلوزیون پخش کرده باشه
انقدر این اذان قشنگه انقدر قشنگه که حد نداره
اگه مایل باشین میتونین از طریق این ادرس دانلودش کنین .دانلودش زیاد طول نمی کشه ولی ارزششو داره.اینم ادرسش:
http://www.aviny.com/voice/azan/azan.aspx
اسمش اذان انتظار از کاظم زاده است.خلاصه دانلودش خالی از لطف نیست
اگه خوشتون اومد نظر بدین

دلم گرفته از اين همه ديوار
دلم گرفته
«دلم گرفته از اين سقف هاي بي روزن »
« آآآآي عشق ، چهره ي آبي ات پيدا نيست »
دلم گرفته ، دلم گرفته
دلم گرفته از اين همه تكرار
دلم گرفته ازاين فاصله هاي بي مقدار
دلم گرفته از اين جستجوي ِ بي معيار
دلم گرفته ، دلم گرفته از همه چيزو همه كس
«اي كاش من هم پرنده بودم !!!»
«خوش به حالت كبوتر !!! »
«خوش به حالت كبوتر !!! »
«خوش به حالت كبوتر !!! »

دنيا اين جوريه ديگه:
اگه گريه کني ميگن کم آوردي ،
اگه بخندي ميگن ديوونست ،
اگه دل ببندي تنهات ميزارن ،
اگه عاشق بشي دلتو ميشکنن ،
با اين حال بايد
لحظه اي را گريست ،
دمي را خنديد ،
ساعتي را دل بست
و عمري عاشقانه زيست...!
ببخشید دیگه چون خیلی بامزه بود گذاشتم



در یاچه پرسید:( مگر نرگس زیبا بود؟)اوریاد ها شگفت زده پاسخ دادند:چه کسی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هر چه بود هر روز در کنار تو می نشست. دریاچه کمی ساکت ماند ,سرانجام گفت:(من برای نرگس می گریم ,اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم. برای نرگس می گریم ,چون هر بار که از فراز کناره ام به رویم خم می شد می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خود را ببینم)
بر گرفته از کتب کیمیاگر نوشته پائولو کوئیلو


