تبليغاتX
دلم به دلت بنده











دلم به دلت بنده

گاه بي گاه
گاه بی گاه قلم بر میداشت
رو تن زخمی کاغذ
 می نوشت از غربت ...
شکوه می کرد ز تنهایی خود ...
می گریست همچون ابر ...
و روان می گشت اشک از چشمش
و چه آرام نوازش می کرد گونه ی کاغذ را قطره های شبنم
کاش می شد امروز یا که شاید فردا ...
می رسید آن گل سرخ
تا قریب تنها ...
شاد می شد
می نوشت از دیدار ...

+نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18ساعت11:59توسط سارا |
عقربه هاي يخي

عقربه هاي ساعت رو به مشرق يخ بسته اند. چشمانم سکوت کرده

اند. فقط نيمي از بلور مهتاب در آسمان پيداست و نيمي ديگرش را

ابرها به اسارت برده‌اند. دلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم

 هواي باريدن با ابرها. در چشمان سبز تو خيره ميشوم و مرغان

بازيگوش نگاهت را به لبخندي شادمانه پرواز مي دهم و خود عاشقانه

بر ساحل چشمانت مي نشينم. تو پلک بر هم مي‌زني و هر بار فصلي از

 خاطره هاي سبز من مرور مي‌شود. زمان مي‌وزد و در مسير ثانيه‌ها

خاطرات من کم رنگ مي شوند....

+نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18ساعت11:57توسط سارا |
اخ اخ اخ
 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت19:40توسط سارا |
جالبه!!!!!!!!!!!!!!
+نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت19:36توسط سارا |
رویا

دلتنگیهای آدمی را باد ترانه میخواند

و رویاهایش را

آسمان پر ستاره

نادیده می گیرد؟!

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت18:58توسط سارا |

اینم تقدیم به تمام مادران ایرانی

+نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04ساعت15:32توسط سارا |
مادر

روز مادر رو به تمام مادران ایران زمین تبریک میگم

+نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04ساعت15:30توسط سارا |
اذان
هوالحق

سلام

خوبین؟

اپ امروزم یه جورایی عجیبه.امروز میخوام ادرس سایت شهید اوینی رو بذارم.

میدونین چرا

اخه توی این سایت یه اذان فوق العاده برای دانلود هست 

نمیدونین چقدر قشنگه.فکر نکنم تا به حال تلوزیون پخش کرده باشه 

انقدر این اذان قشنگه انقدر قشنگه که حد نداره

اگه مایل باشین میتونین از طریق این ادرس دانلودش کنین .دانلودش زیاد طول نمی کشه ولی ارزششو داره.اینم ادرسش:

http://www.aviny.com/voice/azan/azan.aspx

اسمش اذان انتظار از کاظم زاده است.خلاصه دانلودش خالی از لطف نیست

اگه خوشتون اومد نظر بدین

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30ساعت17:11توسط سارا |
دلم گرفته

 

 

دلم گرفته از اين همه ديوار

دلم گرفته

«دلم گرفته از اين سقف هاي بي روزن »

« آآآآي عشق ، چهره ي آبي ات پيدا نيست »

دلم گرفته ، دلم گرفته

دلم گرفته از اين همه تكرار

دلم گرفته ازاين فاصله هاي بي مقدار

دلم گرفته از اين جستجوي ِ بي معيار

دلم گرفته ، دلم گرفته از همه چيزو همه كس

«اي كاش من هم پرنده بودم !!!»

«خوش به حالت كبوتر !!! »

«خوش به حالت كبوتر !!! »

«خوش به حالت كبوتر !!! »

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30ساعت9:15توسط سارا |
دنیا
 

  دنيا اين جوريه ديگه:

             اگه گريه کني ميگن کم آوردي ،

              اگه بخندي ميگن ديوونست ،

             اگه دل ببندي تنهات ميزارن ،

             اگه عاشق بشي دلتو ميشکنن ،

               با اين حال بايد

              لحظه اي را گريست ،

              دمي را خنديد ،

              ساعتي را دل بست

              و عمري عاشقانه زيست...!

         

+نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت19:50توسط سارا |
تهنایی
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
+نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت19:47توسط سارا |
ببخشیدااااااااااااا

ببخشید دیگه چون خیلی بامزه بود گذاشتم

+نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت18:25توسط سارا |
این دو تارو

+نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت17:55توسط سارا |
زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد!!!!!!!!!!!!!
+نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت17:38توسط سارا |
+نوشته شده در یکشنبه 1387/03/19ساعت23:57توسط سارا |
احساس
+نوشته شده در یکشنبه 1387/03/19ساعت23:23توسط سارا |
افسانه نرگس
جوان زیبایی هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند.چنان شیفته خود می شد که روزی به درون دریاچه افتادوغرق شد.در جایی که به اب افتاده بودگلی رویید که ((نرگس)) نامیدندش.وقتی نرگس مرد اوریاد ها (الهه های جنگل)به کنار در یاچه امدند که از یک دریاچه اب شیرین به کوزه ای سرشار از اشک تبدیل شده بود.اوریاد ها پرسیدند :(چرا می گریی؟).دریاچه گفت:(برای نرگس).اوریاد ها گفتند:اه, شگفت اور نیست که برای نرگس می گریی وادامه دادند:(هر چه بود,با ان که همه ما همواره در جنگل پی اش می شتافتیم ,تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیباییش را تما شا کنی)

در یاچه پرسید:( مگر نرگس زیبا بود؟)اوریاد ها شگفت زده پاسخ دادند:چه کسی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هر چه بود هر روز در کنار تو می نشست. دریاچه کمی ساکت ماند ,سرانجام گفت:(من برای نرگس می گریم ,اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم. برای نرگس می گریم ,چون هر بار که از فراز کناره ام به رویم خم می شد می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خود را ببینم)

بر گرفته از کتب کیمیاگر نوشته پائولو کوئیلو

+نوشته شده در یکشنبه 1387/03/19ساعت23:13توسط سارا |